خرید بک لینک
به شدت احساس کمبود نوشتن می کنم. نوشتن خونم کم شده. باید میومدم اینجا خودم رو تخلیه روحی و روانی میکردم. از خوبیهای نوشتن اینه که وقتی داری فکر میکنی و همونو مینویسی، یادت نمیره داشتی به چی فکر میکردی و رشتهی خیال از دستت در نمیره. اون دفعه که داشتم دست خالی فکر میکردم بر اثر یک حواس پرتی کلا یادم رفت داشتم به چی فکر میکردم و اعصابم از این قضیه خورد شد. اما مثلا همین الان که همکارمون اومد یه شیرینی تعارف کرد، من یادم نرفت که چی داشتم میگفتم. یا همین الان که یه مسیج تلگرام دادم، باز تونستم یه جوری رشتهی کلام رو ادامه بدم که چندان واضح نباشه هرچقدر قطعا قسمتی از فکر که در ذهنم بود و هنوز روی کیبورد نیومده بود، قربانی این حواسپرتی شد.

اون دفعه حاج خانم عزیز اومد و سه شب موند و ما اونقدر کیف کردیم که انگار بار دیگری متولد شده بودیم و یکی از بهترین روزهای زندگی را برایمان ساختند ایشان. هفتهی بعد نیز مهمان ما خواهند بود. هرچند ایشان دیگر مهمان نیستند و صاحب خانه هستند. کاش بشود زودتر ایشان را بگیریم. هرچند میدانیم این زودی حداقل ۴ سال است و پس از آن نیز درگیر راضی کردن خانواده خواهیم بود زیرا که به صورت سنتی بنده نباید با کسی خارج از قوم خود مزدوج بشم و در غیر این صورت نیمی از خاندان ما را چپ چپ نگاه می کنند و عروسی ما نمیایند و اگر بیایند هم با اکراه حضور دارند. هرچند بنده پشیزی به آنهایی که همچین کاری خواهند کرد نمیدهم زیرا که نه اصلا انها را چندان میبینم و نه دوست دارم که ببینم. حداقل اگر این ازدواج صورت بگیرد مطمئن هستم به این بهانه دیدار ما کمتر خواهد شد و یک خود فیلتری از طرف افراد احمق صورت میگیرد تا نزدیک من نیایند.

اصولا آدم باید کاری بکند که احمقها از او متنفر شوند. اینگونه حداقل مطمئن هستی که احتمالا اطرافیانت میانگین شعور بیشتری نسبت به عامه مردم دارند.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۶ساعت 11:41&nbsp توسط بی ریشه |

برچسب: میانگین,اطرافیان, نویسنده: فاطمه شاکری تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 13:56

صفحه بندی